تناد. [ ت َ ] (ع مص ) باهم ندا دادن یکدیگر را. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). در اصل تنادی بوده . (آنندراج ). رجوع به ماده ٔ قبل و تنادی می شود.
تناد. [ ت َ دد ] (ع مص ) از یکدیگر رمیدن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). پراکنده شدن و از هم گریختن و رمیدن و منه قراءة ابن عباس و جماعة یوم التناد بشد الدال . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)... به تشدید دال پراکن...
فرهنگ معین
(تَ دّ ) [ ع . ] (مص ل . ) از یکدیگر رمیدن ، پراکنده شدن .
فرهنگ فارسی
ازهمدیگررمیدن، پراکنده شدن، پراکندگی، قیامت با هم ندادن یکدیگر را