( تن آسانی ) تن آسانی. [ ت َ ] ( حامص مرکب ) آسودگی. آسایش تن. فراغت. رفاه. ( حاشیه برهان چ معین ). تناسانی و تناسائی ، نوازش و آسایش بدنی. ( ناظم الاطباء ). راحت و آرام. ( غیاث اللغات ) : از او بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی.رودکی ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).بگفت این و چادر بسر برکشیدتن آسانی و خواب را برگزید.فردوسی.تن آسانی ازداد و رنج من است کجا آب و ...
فرهنگ عمید
( تن آسانی ) ۱. رفاه، تن پروری: ایهاالناس جهان جای تن آسانی نیست / مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست (سعدی۲: ۶۳۶ ). ۲. خوشی و تندرستی.