تن . [ ت ُ ] (فرانسوی ، اِ) درجه ٔ بلندی و پستی صدا و آواز، مایه . (از فرهنگ فارسی معین ).
تن . [ ت َ ] (پسوند) یکی از علامات مصدر فارسی است که به ریشه ٔ دستوری پیوندد... (از فرهنگ فارسی معین ).
۱. همتا.
۲. همزاد
واحد اندازهگیری وزن، برابر با هزار کیلوگرم.
درجۀ بلندی و کوتاهی صدا و آواز؛ طرز؛ گفتار؛ لحن.
۱. تمام اندام و قدوقامت شخص؛ بدن؛ جسم.
۲. [مجاز] واحد شمارش انسان.
۱. [مجاز] کنسرو.
۲. (زیستشناسی) نوعی ماهی بزرگ دریایی دوکیشکل، دارای استخوان و فلس، که بیشتر بهصورت کنسرو مصرف میشود.
(تُ) [ فر. ] (اِ.) مقیاس وزن برابر 1000 کیلوگرم .
(تَ) [ په . ] (اِ.) 1 - بدن . 2 - جسم . 3 - نفر، شخص .
( ~.) [ فر. ] (اِ.) درجة بلندی و کوتاهی صدا و آوازها، صدا، صوت ، پرده (فره ).
( ~.) [ فر. ] (اِ.) 1 - گوشت ماهی که به صورت فشرده کنسرو شود. 2 - نوعی ماهی .
تند زود
مزه ی تند غذا
سه خروار، هزارکیلو
بدن، پیکر، تنه، جثه، جسم، کالبد، هیکل ≠ جان
۱. بدن، پیکر، تنه، جثه، جسم، کالبد، هیکل ≠ جان
۲. شخص، کس، نفر
۳. نفس ≠ روح