تمیز. [ ت َ م َی ْ ی ُ ] (ع مص ) از یکدیگر جدا شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). جدا شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جدا شدن و گوشه گرفتن از غیر. (از اقرب الموارد). || پاره پاره گردیدن از خشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
جدا شدن؛ فرق و جدایی پیدا کردن.
۱. پاک؛ پاکیزه.
۲. فرق و امتیاز.
۳. هوش و فراست.
〈 تمیز بودن: (مصدر لازم) پاک و پاکیزه بودن.
〈 تمیز دادن: (مصدر متعدی) بازشناختن؛ فرق گذاشتن و تشخیص دادن.
〈 تمیز کردن: (مصدر متعدی) پاک و پاکیزه کردن.
(تَ مَ یُّ) [ ع . ] (مص ل .) جدا شدن ، فرق یافتن .
(تَ) [ ع . تمییز ] 1 - (مص م .) بازشناختن . 2 - جدا کردن . 3 - (ص .) پاکیزه ، پاک . 4 - تشخیص دادن ، فرق گذاشتن .
پاک، پاکیزه، طاهر، طیب، منقح، نظیف ≠ کثیف
۱. پاک، پاکیزه، طاهر، طیب، منقح، نظیف ≠ کثیف
۲. امتیاز، بازشناسی، تشخیص، تمییز
۳. فراست، هوش
۴. بازشناختن
۵. فرق گذاشتن، متمایز ساختن