تمشیت . [ ت َ ی َ ] (مص ) مأخوذاز مشی بمعنی جاری کردن و روان کردن .... (غیاث اللغات ). پیشرفتگی و ترقی و برتری و استحکام و صیانت و تربیت و نظم و ترتیب و انتظام و آراستگی . (ناظم الاطباء) : و در تمشیت کار او قصب السبق از ملوک عالم و سلاطین جهان بربایند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 258). ناصرالدین خواست از بهر مقاومت ایشان سپاهی از انجاد ترک فراهم کند و بمدد و معاونت ایشان در تمشیت آن کار متقو...
فرهنگ عمید
۱. راه بردن، به راه انداختن. ۲. راندن. ۳. روان ساختن.
فرهنگ معین
(تَ شِ یَ ) [ ع . تمشیة ] (مص م . ) ۱ - روان ساختن ، به راه انداختن . ۲ - سر و سامان دادن .
فرهنگ فارسی
راه بردن، راندن، براه انداختن روان ساختن ۱ - روان کردن برفتن آوردن براه انداختن . ۲ - ( مصدر ) کار گزاردن سر و سامان دادن راندن تمشیت امور .