کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تمشق | کلماتور
معانی کلمه : تمشق
تلفظ بین المللی :
/tamˈaʃʃoq1/
تلفظ :
[tam'aSSoq1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
اهل تملق
تمشک جنگلی
تمشک سرخ خوراکی
تملق گفتن
تملق گفتن از
تملقآمیز
تملقگو
تشقیق
تمحق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تمشق. [ ت َ م َش ْ ش ُ ] ( ع مص ) آخر گردیدن شب. ( منتهی الارب ). به آخر رسیدن شب. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || آشکار شدن سفیدی صبح. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ). تمشق جلباب اللیل ؛ ظهرت تباشیر الصبح. ( اقرب الموارد ). || پوست برکنده شدن شاخ و برهنه گردیدن آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || پاره شدن جامه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء )...
فرهنگ فارسی
آخر گردیدن شب . به آخر رسیدن شب
کلمات مرتبط
اهل تملق
تمشک جنگلی
تمشک سرخ خوراکی
تملق گفتن
تملق گفتن از
تملقآمیز
تملقگو
تشقیق
تمحق
نظرات