کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تمرین-کردن | کلماتور
معانی کلمه : تمرین کردن
تلفظ بین المللی :
/tˈamrin kˈardan/
تلفظ :
[t'amRin k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
تمرین نرمش کردن
تمکین کردن
ابتدا کوتاه ترین مسیر را انتخاب کردن
تاریک کردن
تامین غذا کردن
تامین مدعا به کردن
تامین کردن
خواربار تامین کردن
مبهم و تاریک کردن
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) عادت کردن ورزیدن مشتق کردن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
practice (فعل)عمل کردن، ورزش، تمرین کردن، ممارست کردن، برزیدنexercise (فعل)عمل کردن، بکار انداختن، استعمال کردن، تمرین کردن، تمرین دادنdrill (فعل)تمرین کردن، مته زدن، تعلیم دادن، تمرین دادن، مشق دادن، ممارست کردنrehearse (فعل)گفتن، تمرین کردن، تکرار کردنwoodshed (فعل)تمرین کردنpractise (فعل)ورزش، تمرین کردن، ممارست کردن، برزیدن...
کلمات مرتبط
تمرین نرمش کردن
تمکین کردن
ابتدا کوتاه ترین مسیر را انتخاب کردن
تاریک کردن
تامین غذا کردن
تامین مدعا به کردن
تامین کردن
خواربار تامین کردن
مبهم و تاریک کردن
نظرات