کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تمدح | کلماتور
معانی کلمه : تمدح
تلفظ بین المللی :
/tamˈaddoh/
تلفظ :
[tam'addoh]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کلمات مرتبط
اورارتو تمدن
اینکا تمدن
برخورد تمدن ها
بیاینلی تمدن
بی تمدنی
تاریخ تمدن
تاریخ تمدن اسلام
تاریخ موسسات تمدنی جدید در ایران
تبل تمدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تمدح. [ ت َ م َدْ دُ ] ( ع مص ) ستودگی نمودن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ). ستودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).مدح کردن. ( از اقرب الموارد ). || ستایش خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ). تکلف کردن در ستایش خود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || فخر کردن و به تکلف سیر نمودن خود را از آنچه که ندارد. ( منتهی الارب ) ( آنندر...
فرهنگ عمید
۱. ستودن.
۲. تکلف کردن در ستایش خود، فخر کردن.
کلمات مرتبط
اورارتو تمدن
اینکا تمدن
برخورد تمدن ها
بیاینلی تمدن
بی تمدنی
تاریخ تمدن
تاریخ تمدن اسلام
تاریخ موسسات تمدنی جدید در ایران
تبل تمدن
نظرات