تمامی . [ت ِ ] (ع ص ) لیل تمامی ؛ بالتوصیف بمعنی لیل التمام است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به تمام شود.
تمامی. [ ت َ ] ( ق ، اِ ) همگی. ( ناظم الاطباء ). همه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). سرتاسر : تمامی بگفتم من این داستان بدان سان که بشنیدم از باستان.فردوسی.ویعقوب وخاله یوسف که خواهرزن یعقوب بود تمامی در سجده شدند. ( قصص الانبیاء ص 58 ). که ا...
فرهنگ عمید
تمام، همه.
فرهنگ معین
( ~.) [ ع - فا. ] (ص نسب .) 1 - تمام ، همه . 2 - پایان .
(تَ) [ ع - فا. ] (حامص .) 1 - به سر آمدن . 2 - رسیدگی ، رسایی .
(تَ ) [ ع - فا. ] (حامص . ) ۱ - به سر آمدن . ۲ - رسیدگی ، رسایی . ( ~. ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) ۱ - تمام ، همه . ۲ - پایان .
فرهنگ فارسی
تمام، همه ۱ - ( صفت ) تمام همه تمامی افراد . ۲ - تمام تمامت کلا جمعا : (( اعضا تمامی حاضر شدند . ) ) لیل تمامی بالتوصیف بمعنی لیل التمام است .