تمام و کمال. [ ت َ م ُ ک َ ] ( ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) تمام کمال. تمام و کامل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): قرض خود را تمام و کمال پرداخت. ( یادداشت ایضاً ). رجوع به تمام و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
تمام کمال . تمام و کامل
مترادف و متضاد
thorough (صفت)کامل، تمام، تمام و کمال، خیلی دقیق، از اول تا اخرwell (صفت)خوب، بسیار خوب، راحت، خوش، تندرست، تمام و کمال، بدون اشکال، سالمwhole (صفت)کامل، درست، مجموع، همه، تمام، سراسر، تمام و کمال، دست نخورده، سالم، بی خردهconsummate (صفت)تمام و کمال، رسیده، بحد کمالthoroughgoing (صفت)تمام و کمال، بسیار دقیق...