معانی کلمه : تم
لغت نامه دهخدا
تم . [ ت ُ ] (اِ) نوک آهنین تیر. (ناظم الاطباء).
تم . [ ت ِ ] (اِ) میوه ٔ درخت سماق . (ناظم الاطباء).
تم . [ ت َم م ] (ع اِ) اسم جمع تُمَّة یعنی پاره هایی از موی و مانند آن بکسی دهند تا بدان گلیم خود را درست و تمام سازد. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
= آبمروارید: ◻︎ نرگس نشان سروری اندر جبین تو / بیند اگرچه در بصرش آفت تم است (ابنیمین: ۲۴).
۱. (ادبی) موضوع؛ مبحث.
۲. ماده؛ مایه.
۳. (ادبی) موضوع انشا.
۴. (موسیقی) زمینۀ یک آهنگ موسیقی؛ آهنگی که موضوع یک قطعه موسیقی است؛ موضوع یا ملودی مقدم یک آهنگ.
فرهنگ معین
(تِ) [ فر. ] (اِ.) 1 - موضوع اساسی ، مایه . 2 - زمینه .
(تَ) [ په . ] (اِ.) 1 - تیرگی چشم ، بیماری ای که باعث نابینایی و کمی دید می شود. 2 - تاریکی ، سیاهی .
(تَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - تیرگی چشم ، بیماری ای که باعث نابینایی و کمی دید می شود. ۲ - تاریکی ، سیاهی .
دانشنامه آزاد فارسی
در موسیقی، یک ملودی یا فیگور موسیقایی مبنا، که غالباً در شکل های مختلف (واریاسیون) ظاهر و به منزلۀ موضوع اصلی آن قطعه اختیار می شود.
فرهنگ فارسی
موضوع اصلی، بنمایه، درونمایه
( اسم ) ۱- موضوع اساسیمیایه. ۲- زمینه .
و بکسر فصیح تر است . تمام .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
کرتی بزرگ در شالیزار مرکب از چندین کرت کوچکتر
۱بخار – بخار آب و غذای گرم ۲دم – دم کردن چای و غیره
مترادف و متضاد
ملودی اصلی
زمینه، مایه، مطلب، مضمون، درونمایه، موضوع، مبحث
۱. زمینه، مایه، مطلب، مضمون، درونمایه، موضوع، مبحث
۲. ملودی اصلی
واژه نامه بختیاریکا
( تُم ) طعم؛ مزه
