تلویح. [ ت َل ْ ] ( ع مص ) گرم کردن چیزی به آتش.( تاج المصادر بیهقی ). گرم گردانیدن به آتش. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || بگردانیدن آفتاب و آتش ، گونه چیزی را. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). سوختن آفتاب رنگ روی کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || سپید کردن پیری موی کسی را. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب المو...
فرهنگ عمید
مطلبی را به اشاره فهماندن، در ضمن گفته یا نوشتۀ خود موضوعی را با کنایه و اشاره بیان کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - اشاره کردن ، با اشاره فهماندن . ۲ - سخنی را در ضمن سخن دیگر به کنایه بیان داشتن .
دانشنامه آزاد فارسی
تَلْویح(در لغت به معنی بیان کردن موضوعی با اشاره و کنایه) این اصطلاح با توجه به معنی لغوی اش، به حوزۀ عرفان راه یافته است. عارفان اشارات و ادراکاتی را که از شدّت لطافت قابلیت تعبیر زبانی نیافته اند تلویح خوانده اند. تلویحاتِ وارد بر هر سالک، گذشته از استعدادِ ذاتیِ او، بستگی تمام به مرتبۀ سلوکی و رقّت و لطافتِ لطیفۀ قلبیّۀ او دارد.wikijoo: تلویح...
فرهنگ فارسی
اشارهی ضمنی
ازدوراشاره کردن، مطلبی راباشاره فهماندن ۱ - ( مصدر ) نمودن بانگشت نمودن نشان دادن اشاره کردن از دور . ۲ - سربستن گفتن مطلبی را باشاره فهماندن مقابل تصریح . ۳ - موضوعی را باشاره و کنایه درطی سخن درج کردن . ۴ -( اسم ) اشاره . جمع : تلویحات .
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] تلویح، کنایه با وسایط متعدد میان لازم و ملزوم است.کنایه را از نظر وضوح و خفا، قلت و کثرت وسائط، و سرعت یا کندی انتقال از مکنی به مکنی عنه به موارد ذیل تقسیم کرده اند:۱. کنایه تلویحیه؛۲. کنایه رمزیه؛۳. کنایه ایمائیه.معنای لغوی و اصطلاحی"تلویح" در لغت، اشاره به کسی یا چیزی یا جایی از دور، و در اصطلاح کنایه ای است که وسایط میان لازم و ملزوم متعدد باشد، و این امر معمولا فهم مکنی عنه را دشوا...