تله . [ ت َ ل َه ْ ] (ع مص ) فراموش کردن چیزی را. || تلف و بیخودی و سرگشتگی از عشق . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
تله . [ ت َ ل َ / ل ِ ] (اِ) زر اندوخته . || پایه ٔ نردبان و زینه پایه . (ناظم الاطباء).
۱. پله.
۲. پایۀ نردبان.
۳. زر اندوخته.
۱. اسبابی که برای به دام انداختن جانوران به کار میبرند: تلهٴ موشگیری.
۲. [مجاز] نیرنگ.
از توابع کوهستان غرب چالوس
۱تیله ۲پاره های شکسته ظروف سفالین
۱تله – دام ۲صدای تضرع آمیز برخی حیوانات اهلی به هنگام حمله ...
بند، پهند، تور، جال، دام