کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تلاش-کردن | کلماتور
معانی کلمه : تلاش کردن
تلفظ بین المللی :
/talˈɑʃ kˈardan/
تلفظ :
[tal'AS k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
تِلاش کِردن
دله دزدی یا تلاش کردن
تلاش بیهوده کردن
آب تراش کردن
اب تراش کردن
تراش کردن
پاک تراش کردن
تلاش
تلاش بیهوده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تلاش کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کوشش کردن. جهد کردن. کوشیدن. سعی کردن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : پیران تلاش رزق فزون از جوان کنندحرص گدا شود طرف شام بیشتر.صائب.شهپر طاووس را آخر مگس ران می کنندچون خودآرایان تلاش جامه رنگین مکن.صائب ( از آنندراج ).رسید نشئه بحدی که بهر دیدن توکنم تلاش که مهتاب را نگهدارم.میریحیی شیرازی ( از آنندراج ).تلاش تازگیی کن برای شاهدمعنی که بهر زن چو جوانی کجاست ز...
فرهنگ فارسی
کوشش کردن جهد کردن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
کوشیدن، جدیت به خرج دادن، کوشش کردن، سعی کردن
try (فعل)جدا کردن، کوشش کردن، ازمودن، سر و دست شکسن، تلاش کردن، کوشیدن، سعی کردن، تجربه کردن، محاکمه کردن، محک کردنendeavor (فعل)سر و دست شکسن، تلاش کردن، کوشیدن، سعی کردنendeavour (فعل)سر و دست شکسن، تلاش کردن، کوشیدن...
واژه نامه بختیاریکا
تَفرِه رَهدِن ( تفره زیدن ) ؛ دِر نُهادن؛ رِپِستِن؛ زنده به کردِن؛ سر دین کردن؛ هل سر گرده ریدِن؛ دست پا زِیدِن؛ دست زِیدِن؛ جِلیوِستِن
کلمات مرتبط
تِلاش کِردن
دله دزدی یا تلاش کردن
تلاش بیهوده کردن
آب تراش کردن
اب تراش کردن
تراش کردن
پاک تراش کردن
تلاش
تلاش بیهوده
نظرات