۱. (ریاضی ) قرینه بودن، تطابق دوشکل در دوسوی یک نقطه. ۲. هم زمانی بین دوچیز.
فرهنگ معین
(تَ رُ ) [ ع . ] (مص ل . ) قرین شدن با یکدیگر.
دانشنامه آزاد فارسی
تَقارن (symmetry)تَقارنگونه ای از تبدیل های هندسی که خود بر سه گونه است: (الف) تقارن نسبت به یک نقطه، با نام مرکز تقارن؛ (ب) تقارن نسبت به یک خط، با نام محور تقارن؛ و (ج) تقارن نسبت به یک صفحه، با نام صفحۀ تقارن. تقارن های نوع اول و دوم را به ترتیب تقارن مرکزی و تقارن محوری می نامند. در این تبدیل، هر نقطه از یک شکل هندسی، مانندP به نقطه ای مانند 'P برده می شود، به قسمی که پاره خط 'PP را در حالت (ا...
فرهنگ فارسی
خاصیت ناوردایی اجسام یا قوانین در پِی عملیات تبدیل
باهم قرین شدن، بایکدیگریارودوست شدن ( مصدر ) قرین شدن بایکدیگر با هم یار و دوست گردیدن . جمع : تقارنات .
دانشنامه عمومی
همامونی.
تقارن یا همامونی به معنای تشابه بخش ها حول محور یا مرکز تقارن است. این واژه در هنرهای گوناگون به ویژه هنرهای تجسمی و در علومی مانند فیزیک بسیار کاربرد دارد.http://anjoman.ir/Fa/Defauthorlt.aspx?content=Article&articleID=105https://en.wikipedia.org/wiki/Symmetryدر علوم، به طور مطلق ناوردایی نسبت به تبدیلات هندسی را تقارن گویند مفهوم تقارن به مفاهیمی چون تقارن در زمان (ناوردایی تحت تب...
مترادف و متضاد
قرین، مقارن، همزمانی، نزدیکی، همگرایی ≠ تباعد
۱. قرین، مقارن، همزمانی، نزدیکی، همگرایی ≠ تباعد ۲. باهمقرین شدن ۳. قرینه شدن
symmetry (اسم)همسازی، تناسب، قرینه، تشابه، تقارن، هم جور، هم اراستگی، مراعات نظیرsynchrony (اسم)هم اهنگی، انطباق، هم زمانی، هم عصری، تقارن، همگاهیsynchronization (اسم)هم زمانی، تقارن، همگاهی، همگامی، همگاه سازیisochronism (اسم)هم زمانی، تقارن، ایجاد ...
فرهنگستان زبان و ادب
{symmetry} [فیزیک] خاصیت ناوردایی اجسام یا قوانین در پِی عملیات تبدیل