تقابل. [ ت َ ب ُ ] ( ع مص ) با یکدیگر هم بر شدن. ( زوزنی ). با یکدیگر هم روی شدن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). با هم روباروی شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). با همدیگر روبرو شدن. ( آنندراج ). تواجه. ( اقرب الموارد ). || ( اصطلاح بدیع ) تقابل آن است که شاعر اسماء متلازم و متقابل در شعر خویش بیارد، چنانکه بلفرج گفته است :خم دهی حرص را به بخشش پست برکنی آز را به بذل شکم.و نظنزی گفته است...
فرهنگ عمید
روبه رو شدن، برابر شدن، روبه روی هم واقع شدن.
فرهنگ معین
(تَ بُ ) [ ع . ] (مص ل . ) برابر شدن ، رو به روی هم واقع شدن .
دانشنامه آزاد فارسی
تَقابل(در لغت به معنی دو چیز را مقابل هم قراردادن) در اصطلاح منطق، قرارگرفتن دو واژه یا مفهوم و دو قضیه در برابر یکدیگر. تقابل در دو حوزۀ تصورات و تصدیقات بررسی می شود. ۱. در حوزۀ تصورات (تقابل دو واژه): عبارت است از تقابل دو چیز که وجودشان در یک موضوع و در یک زمان و از یک جهت محال است و به چهار قسم بخش می شود: الف. تقابل سلب و ایجاب، که عبارت است از تقابل دو واژه که یکی از آن ها سلب یا نفی دیگری ...
فرهنگ فارسی
روبروشدن، برابرشدن، روبروی هم واقع شدن ۱-( مصدر ) برابر شدن رویا روی گردیدن روبروی هم واقع شدن . ۲ - ( اسم ) برابری همبری . جمع : تقابلات .
[ویکی فقه] تقابل، اصطلاحی در منطق و فلسفه است.ارسطو و فلاسفه و منطقدانان مسلمان، به پیروی از او، تقابل را هم در مفاهیم و مفردات و هم در قضایا و مرکّبات جاری دانسته اند. تقابل از زمره مسائل فلسفه|فلسفی است که به نحو اصل موضوع به منطق راه پیدا می کند و طرح آن در منطق، استطرادی است. ← جایگاه تقابل در فلسفهدو قضیه که نسبت به هم سنجیده می شوند یا با هم سازگارند به این معنا و که مُفاد هر دو یکی است، یا...