تفصیل. [ ت َ ] ( ع مص ) جدا کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). جداجدا کردن از یکدیگر. ( زوزنی ). جدا نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || پاره پاره کردن. ( زوزنی ). قطعه قطعه کردن پارچه برای دوختن لباس. ( از اقرب الموارد ). || فصل فصل ساختن کتاب و سخن را. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از زوزنی ). || اندام اندام کردن قصاب گوسپند را. ( منتهی الارب ) (...
فرهنگ عمید
۱. جدا کردن. ۲. فصل فصل کردن کتاب و شرح و بسط دادن مطلب. ۳. شرح و بیان.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - جدا کردن . فصل فصل کردن . ۲ - شرح دادن .
فرهنگ فارسی
جداکردن، فصل فصل کردن کتاب وشرح وبسطدادن مطلب ۱ -( مصدر ) جدا کردن.۲ - فصل فصل کردن کتاب . ۳ - شرح دادنبسط دادن ( مطلب ) . ۴ - ( اسم ) شرح و بسط . جمع : تفصیلات .
[ویکی الکتاب] معنی تَفْصِیلَ: شرح و توضیح - مفصّل بیان کردن (تفصیل به معنای روشن ساختن معانی و رفع اشتباه از آن است ، به نحوی که اگر خلط و تداخلی در آن معانی شده و در نتیجه مراد و مقصود مبهم شده باشد آن خلط و تداخل را از بین ببرد )معنی مُفَصَّلاًَ: به صورت روشن و واضح - جزء به جزء شده - فصل به فصل شده - به تفصیل بیان شده(تفصیل به معنای روشن ساختن معانی و رفع اشتباه از آن است ، به نحوی که اگر خلط و...