تغافل. [ ت َ ف ُ ] ( ع مص ) غفلت نمودن بی غفلت. ( زوزنی ). بقصد غافل شدن از چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ناآگاهی نمودن. ( دهار ). خود را غافل وانمودن. ( آنندراج ). غفلت و بی خیری و بی التفاتی. ( ناظم الاطباء ). تیغ و شمشیر از تشبیهات اوست و با لفظداشتن و کردن و زدن مستعمل. ( آنندراج ) : اثر نعمت تو بر ما، زان بیشتر است که توان آورد آن را به تغافل کفران.فرخی.ای متغافل...
فرهنگ عمید
۱. خود را به غفلت زدن، خود را غافل وانمود کردن، چشم پوشی کردن و نادیده انگاشتن و اظهار بی خبری کردن. ۲. غفلت ورزیدن.
فرهنگ معین
(تَ فُ ) [ ع . ] (مص ل . ) خود را به غفلت زدن .
فرهنگ فارسی
خودرابغفلت زدن، خودراغافل وانمودکردن، چشم، پوشی کردن ونادیده انگاشتن وغفلت ورزیدن ۱ - ( مصدر ) خود را بغفلت زدنخویشتن را غافل وا نمود کردن . ۲ - چشم پوشی کردن . ۳ - غفلت ورزیدن . ۴ - ( اسم ) چشم پوشی . ۵ - غفلت . جمع : تغافلات .