تعلم. [ ت َ ع َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) بیاموختن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( از ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). آموختن و دانستن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). از کسی آموختن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). مطاوعة تعلیم است ، گویند علمته فتعلم. ( از اقرب الموارد ) : و چون ایام رضاع به آخر رسید در مشقت تعلم و تأدب افتد. ( کلیله و دمنه ). و چندانکه اندک مایه وقوف افتاد... به رغبتی صادق و حرصی غ...
[ویکی الکتاب] معنی تَعْلَمَ: تا بدانی - تا بشناسی(علم به معنای احتمال صد در صد است ، بطوری که حتی یک در صد هم احتمال خلاف آن داده نمیشود . )معنی تَعْلَمُ: می دانی(علم به معنای احتمال صد در صد است ، بطوری که حتی یک در صد هم احتمال خلاف آن داده نمیشود . )معنی لَمْ تَعْلَمْ: ندانسته ونمی دانیمعنی لَا تَعْلَمُ: نمی داند(مؤنث)معنی لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ: نمی دانستی (ونه می توانستی بدانی)معنی یَتَطَهَّرُو...