تعلق. [ ت َ ع َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) چنگ درزدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ). درآویختن. ( تاج المصادر بیهقی ). درآویختن به چیزی و دوست داشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ). پیوستگی و دوستی و محبت و دلبستگی و اتصال و ارتباط. ( از ناظم الاطباء ) : در قطع تعلق از بدن راحت هاست از خواب قیاس مرگ میباید کرد.خواجه عبداﷲ انصاری.چندانکه تعلق آدمی به روزی است ، اگر...
فرهنگ عمید
۱. آویخته شدن، درآویختن به چیزی. ۲. دلبستگی داشتن به کسی یا چیزی، علاقه و پیوستگی داشتن.
فرهنگ معین
(تَ عَ لُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - دلبستگی داشتن . ۲ - آویخته شدن .
فرهنگ فارسی
آویخته شدن، در آوی تن بچیزی، دلبستگی داشتن، بکسی یاچیزی، علاقه وپیوستگی داشتن ۱ -( مصدر ) آویخته شدن . ۲ - در آویختن دلبستگی داشتن . ۳ -( اسم ) دلبستگی . جمع : تعلقات .