تعرض کردن. [ ت َ ع َرْ رُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مخالفت و ممانعت نمودن و بازداشتن و دست درازی کردن. ( ناظم الاطباء ). آسیب رسانیدن. آزار دادن. گزند رسانیدن : آواز دادم قوم خویش... ایشان را گفتم گواه باشید که من پیغام امیرالمؤمنین معتصم میگذارم ، بر این امیر بوالحسن افشین که میگوید بودلف قاسم را مکش و تعرض مکن و بخانه بازفرست که اگر وی را بکشی ترا بدل وی بکشند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 173 ). || نشان ...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - بکار پرداختن.۲ - دست درازی کردن . ۳ - پرخاش کردن عتاب کردن . ۴ - روی برگردایندن از .
مترادف و متضاد
پرخاش کردن، عتاب کردن
اعتراض کردن، متعرض شدن
تجاوز کردن، دستاندازی کردن
۱. اعتراض کردن، متعرض شدن ۲. پرخاش کردن، عتاب کردن ۳. تجاوز کردن، دستاندازی کردن
attack (فعل)حمله کردن، حمله کردن بر، مبادرت کردن به، تاخت کردن، مورد حمله قرار دادن، تعرض کردنharass (فعل)اذیت کردن، بستوه اوردن، عاجز کردن، تعرض کردن، خسته کردن، حملات پی در پی کردنremonstrate (فعل)تعرض کردن، ...