کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تعدیه | کلماتور
معانی کلمه : تعدیه
تلفظ بین المللی :
/taʔdˈijeː/
تلفظ :
[ta?d'ije:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ادات تعدیه
رژیم تعدیل یافته
زاویه ٔ تعدیل
قابل تادیه
میزان تعدیل یافته
الت تعدیل
الت تعدیل گرما
تادیه کردن
تعبیه شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تعدیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) بازگردانیدن از کاری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مشغول ساختن کسی را بکاری . || بازگرداندن کسی را از کاری . || واگذاشتن کسی کاری را. (از اقرب الموارد). || فاگذرانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). درگذرانیدن . (دهار). گذرانیدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). روا داشتن و نافذ گردانیدن و یقال : عد عنه ؛ ای اصرف بصرک عنه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء...
فرهنگ عمید
۱. روا داشتن، نافذ گرانیدن.
۲. امری را رها و ترک کردن.
۳. کسی را از کاری منصرف ساختن.
۴. (ادبی ) متعدی ساختن فعل لازم.
فرهنگ معین
(تَ یِ ) [ ع . تعدیة ] (مص م . ) ۱ - کسی را از کاری منصرف کردن . ۲ - فعل لازم را متعدی کردن . ۳ - گذرانیدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - گذرانیدن گذرا کردن . ۲ - متعدی ساختن فعلی را .
کلمات مرتبط
ادات تعدیه
رژیم تعدیل یافته
زاویه ٔ تعدیل
قابل تادیه
میزان تعدیل یافته
الت تعدیل
الت تعدیل گرما
تادیه کردن
تعبیه شدن
نظرات