تعتیم. [ ت َ ] ( ع مص ) جنبانیدن مرغ بال را بر سر مردم و دور نرفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بازایستادن از کاری. ( تاج المصادر بیهقی ). || بازایستادن از کاری و بازداشتن از آن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || درنگ کردن در مهمانی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || دیر واداشتن و درنگ...