ناسازگاری، مخالفت، تضاد
منازعۀ آشکار و غالباً مستمر بین طرفهای ناسازگار و متخاصم
تَعارُض:متعرض ومزاحم شدن, باهم خلاف کردن, اختلاف داشتن 1 -( مصدر ) خلاف یکدیگر ورزیدن متعرض یکدیگر شدن با هم اختلاف داشتن . 2 - ( اسم ) خلاف ورزی معارضه . جمع:تعارضات .
خلافورزی کردن، متعرض شدن
اختلاف، تخالف، تعاند، خلافورزی، دشمنی، ستیز، عناد، عنادورزی، کشمکش، معارضه
۱. اختلاف، تخالف، تعاند، خلافورزی، دشمنی، ستیز، عناد، عنادورزی، کشمکش، معارضه
۲. خلافورزی کردن، متعرض شدن
۳. ناسازگاری