معانی کلمه : تعارض
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. اختلاف داشتن.
۲. [قدیمی] متعرض و مزاحم یکدیگر شدن.
۳. [قدیمی] با هم مخالفت کردن.
۲. [قدیمی] متعرض و مزاحم یکدیگر شدن.
۳. [قدیمی] با هم مخالفت کردن.
فرهنگ معین
(تَ رُ ) [ ع . ] (مص ل . ) متعرض یکدیگر شدن ، ناسازگاری کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ناسازگاری، مخالفت، تضاد
منازعۀ آشکار و غالباً مستمر بین طرفهای ناسازگار و متخاصم
متعرض ومزاحم شدن، باهم خلاف کردن، اختلاف داشتن
۱ -( مصدر ) خلاف یکدیگر ورزیدن متعرض یکدیگر شدن با هم اختلاف داشتن . ۲ - ( اسم ) خلاف ورزی معارضه . جمع : تعارضات .
۱ -( مصدر ) خلاف یکدیگر ورزیدن متعرض یکدیگر شدن با هم اختلاف داشتن . ۲ - ( اسم ) خلاف ورزی معارضه . جمع : تعارضات .
دانشنامه عمومی
تَعارُض:متعرض ومزاحم شدن, باهم خلاف کردن, اختلاف داشتن 1 -( مصدر ) خلاف یکدیگر ورزیدن متعرض یکدیگر شدن با هم اختلاف داشتن . 2 - ( اسم ) خلاف ورزی معارضه . جمع:تعارضات .
مترادف و متضاد
خلافورزی کردن، متعرض شدن
اختلاف، تخالف، تعاند، خلافورزی، دشمنی، ستیز، عناد، عنادورزی، کشمکش، معارضه
۱. اختلاف، تخالف، تعاند، خلافورزی، دشمنی، ستیز، عناد، عنادورزی، کشمکش، معارضه
۲. خلافورزی کردن، متعرض شدن
۳. ناسازگاری
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{conflict} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] منازعۀ آشکار و غالباً مستمر بین طرف های ناسازگار و متخاصم
