معانی کلمه : تطاول کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
ظلم و جور کردن در معامله کردن با درشتی و گستاخی
مترادف و متضاد
۱. ظلم کردن، ستم کردن، جفا کردن، جور کردن
۲. تعدی کردن، دستاندازی کردن

۱. ظلم کردن، ستم کردن، جفا کردن، جور کردن
۲. تعدی کردن، دستاندازی کردن