تطاول کردن. [ ت َ وُ ک َ دَ] ( مص مرکب ) ظلم و جور کردن. معامله کردن با درشتی و گستاخی. ( ناظم الاطباء ). تجاوز و تعدی : پسندیده کاران جاویدنام تطاول نکردند بر مال عام.( بوستان ).تطاول که تو کردی به دوستی با من من آن بدشمن خونخوار خویش نپْسندم.سعدی.چو از زلفش بدین روز اوفتادم بمن ای شب مکن چندین تطاول.امیرخسرو ( از آنندراج ).و رجوع به تطاول شود....
فرهنگ فارسی
ظلم و جور کردن در معامله کردن با درشتی و گستاخی
مترادف و متضاد
۱. ظلم کردن، ستم کردن، جفا کردن، جور کردن ۲. تعدی کردن، دستاندازی کردن