تضییع. [ ت َض ْ ] ( ع مص ) ضایع کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). مهمل و هیچکاره گردانیدن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ضایعکردگی و اتلاف. ( ناظم الاطباء ) : و هیچ خردمند تضییع عمر در طلب آن جایز نشمرد. ( کلیله و دمنه ). و تضییع منفعتی از آن جهت. ( کلیله و دمنه ). تضییع نفایس اموال و احتمال تحکمات فاسد لشکر بر تحفظ خانه و موافقت برا...
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - ضایع کردن ، تباه ساختن . ۲ - مهمل و بیکار کردن .
فرهنگ فارسی
ضایع کردن، تلف کردن ، مهمل وبیکارساختن چیزی ۱ -( مصدر ) ضایع کردن تباه ساختن تلف کردن . ۲ - مهمل و بیکار کردن یاوه کردن . ۳ -( اسم ) تباهی تلف . جمع : تضییعات .
مترادف و متضاد
ازبین بردن، پایمال کردن
هدر دادن، تلف کردن، ضایع کردن
اتلاف، تباهسازی، حیفومیل، ضایعسازی، هدر
۱. اتلاف، تباهسازی، حیفومیل، ضایعسازی، هدر، ۲. هدر دادن، تلف کردن، ضایع کردن ۳. ازبین بردن، پایمال کردن
wastage(اسم)
کاهش، ضایعات، اتلاف، تضییع، تفریط کاری
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] تضییع به معنی پایمال کردن و تباه ساختن که در بیشتر موارد با اضافه به حق و مال و در پارهای موارد با اضافه به نماز و حدود به کار رفته استاز آن به مناسبت در بابهایی نظیر صلات، حج، حجر، ودیعه، اجاره، شهادات و حدود سخن گفته شده است.← تضییع مال ۱. ↑ الحدائق الناضرة ج۲۰، ص۳۵۱. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام ج۲، ص۵۱۰. ...wikifeqh: تضییع...