تضاعف.[ ت َ ع ُ ] ( ع مص ) دوچند شدن آنچه کسی را بود و دوچندان کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). دوچندان شدن چیزی که از پیش بود. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ عمید
دوبرابر شدن چیزی، دوچندان شدن.
فرهنگ معین
(تَ عُ ) [ ع . ] (مص ل . ) دو چندان شدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دو چندان شدن دو برابر شدن .
مترادف و متضاد
۱. دوبرابر شدن، دوچندان شدن ۲. دوچندان کردن، مضاعف کردن