تصریح. [ ت َ] ( ع مص ) هویدا گفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( مجمل اللغة ). آشکار گفتن. ( دهار ). گشاده و روشن گفتن ، خلاف تعریض. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). خالص و روشن گفتن. ( آنندراج ) : وحسن از اینها همه گفته است ، چه بتعریض و چه بتصریح. ( جهانگشای جوینی ). وقت وقت بتعریض و گه گاه بتصریح چنان فرانمودی. ( جهانگشای جوینی ). || هویدا کردن. ( زوزنی ). پیدا و آشکار ...
فرهنگ عمید
۱. آشکار ساختن. ۲. سخنی را صریح بیان کردن. ۳. امر یا مطلبی را فاش و روشن کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) روشن گفتن ، آشکار ساختن .
فرهنگ فارسی
آشکارساختن، سخنی راصریح بیان کردن ۱ -( مصدر ) پیدا کردن هویدا کردن . ۲ - روشن گفتن آشکار گفتن . ۳ - ( اسم ) پیدایی هویدایی . ۴ - آشکار گویی . جمع : تصریحات .
مترادف و متضاد
آشکارایی، آشکارگویی، تاکید، وضوح ≠ تلمیح، تلویح
۱. آشکارایی، آشکارگویی، تاکید، وضوح ≠ تلمیح، تلویح ۲. آشکار گفتن، صریح بیان کردن
[ویکی فقه] تصریح به آن نوع سخن گفتنی اطلاق می شود که در آن احتمال خلاف ظاهر لفظ نمی رود. از آن به مناسبت در باب نکاح سخن رفته است.تصریح یعنی روشن و آشکارا سخن گفتن.احکام تصریح به خواستگاریتصریح به خواستگاری زن با نبود مانع برای ازدواج با وی جایز، بلکه مستحب است و تصریح به خواستگاری زنی که در ایام عده طلاق بائن یا عدّه وفات به سر می برد حرام است مگر برای شوهر در عدّه طلاق بائن به شرط عدم وجود مانع ...