معانی کلمه : تصادف
لغت نامه دهخدا
تصادف. [ ت َ دُ ] ( ع مص ) مقابل و روبرو شدن بدون قصد. ( فرهنگ نظام ). بازخوردن. برخوردن. برخورد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). تقابل. ( اقرب الموارد ). || ( اِمص ) سانحه. حادثه. ج ، تصادفات. || در تداول امروز مرگ یا جراحت ناشی از واژگون شدن یا بهم خوردن وسایطنقلیه تندرو مانند هواپیما، اتومبیل و جز اینها.
فرهنگ عمید
۱. برخورد کردن وسیلۀ نقلیه با شخص یا چیزی.
۲. روبه رو شدن، به صورت غیرمنتظره با کسی یا چیزی برخورد کردن.
۳. (اسم ) حادثه، اتفاق غیرقابل پیش بینی.
۲. روبه رو شدن، به صورت غیرمنتظره با کسی یا چیزی برخورد کردن.
۳. (اسم ) حادثه، اتفاق غیرقابل پیش بینی.
فرهنگ معین
(تَ دُ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - برخورد کردن . ۲ - پیش آمدن ، رخ دادن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
بهم برخوردکردن، باهم روبروشدن، بهم رسیدن
۱-( مصدر ) برخورد کردنبا هم رو برو شدن بهم برخوردن اتفاقا. ۲- پیش آمدن اتفاق افتادن . ۳- ( اسم ) برخورد. ۴- پیش آمد. جمع : تصادفات .
۱-( مصدر ) برخورد کردنبا هم رو برو شدن بهم برخوردن اتفاقا. ۲- پیش آمدن اتفاق افتادن . ۳- ( اسم ) برخورد. ۴- پیش آمد. جمع : تصادفات .
دانشنامه عمومی
نقل قول
تصادف (فیلم ۲۰۰۴). تصادف (به انگلیسی: Crash) فیلمی ساختهٔ سال ۲۰۰۴ به کارگردانی پل هگیس است که برندهٔ ۳ جایزه اسکار از جمله، جایزه اسکار بهترین فیلم سال ۲۰۰۵ شد.
•
•
wikiquote: تصادف_(فیلم_۲۰۰۴)
مترادف و متضاد
تصادم
برخورد، تلاقی، ملاقات
اتفاق، پیشامد، حادثه، سانحه
۱. برخورد، تلاقی، ملاقات
۲. تصادم
۳. اتفاق، پیشامد، حادثه، سانحه
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
برخورد، پیشامد
واژه نامه بختیاریکا
تفاق
