معانی کلمه : تشویق
لغت نامه دهخدا
تشویق. [ ت َش ْ ] ( ع مص ) آرزومند کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مجمل اللغة ) ( دهار ). آرزومند گردانیدن. ( زوزنی ). به آرزو آوردن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ). برانگیختن یا بشوق آوردن کسی را: شوقه الیه ؛ هیجه ؛ ای حمله علی الشوق. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ عمید
۱. به شوق آوردن، راغب کردن، آرزومند ساختن.
۲. کار کسی را ستودن و او را دلگرم ساختن.
۲. کار کسی را ستودن و او را دلگرم ساختن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) آرزومند کردن ، به شوق افکندن .
فرهنگ فارسی
کف زنی، هلهله
(مجع آن تشویقها، تشویقات است) سر شوقآوری، شوق دادن، تشجیع، دلگرمی
به شوق آوردن، راغب بودن، آرزومندساختن، دلگرم
دانشنامه عمومی
جملات نمونه
در میان تشویق حضار سخنرانی خود را آغاز کرد
she started her speech amid the applauthorse of the authordience
مترادف و متضاد
حث، تقدیر، قدردانی
اغوا، انگیزش، تحریص، تحریض، تحریک، ترغیب، تشجیع، وادار ≠ تنبیه
۱. اغوا، انگیزش، تحریص، تحریض، تحریک، ترغیب، تشجیع، وادار
۲. حث، تقدیر، قدردانی ≠ تنبیه
۳. آرزومند کردن، به شوق آوردن، ترغیب کردن، دلگرم ساختن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
انگیزش، دلگرمی، آفرین گفتن، فروزش
