معانی کلمه : تشویش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آشفتگی، بی آرامی.
۲. [قدیمی] درهم کردن، به هم زدن.
۳. [قدیمی] پراکندن.
۴. [قدیمی] شوریده ساختن.
۲. [قدیمی] درهم کردن، به هم زدن.
۳. [قدیمی] پراکندن.
۴. [قدیمی] شوریده ساختن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) شوریده کردن ، اضطراب .
فرهنگ فارسی
شوریده ساختن، درهم کردن، بهم زدن، پراکندن
۱- ( مصدر ) شوریده کردن در هم کردن پریشان ساختن . ۲-( اسم ) پریشانی آشفتگی . جمع : تشویشات .
۱- ( مصدر ) شوریده کردن در هم کردن پریشان ساختن . ۲-( اسم ) پریشانی آشفتگی . جمع : تشویشات .
دانشنامه عمومی
دلشوره داشتن.
گویش مازنی
نگران
مترادف و متضاد
آشوب، اضطراب، بیم، پریشانی، ترس، دغدغه، دلشوره، دلواپسی، قلق، ناراحتی، نگرانی، واهمه ≠ آرامش، سکون
فرهنگ فارسی ساره
نگران
واژه نامه بختیاریکا
قلاموره؛ خوش باشی؛ بَرداشت
