تشمر. [ ت َ ش َم ْ م ُ ] ( ع مص ) خرامیدن در رفتن یا به سرعت رفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || شکرده شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). آماده شدن کار را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). اراده کردن و مهیا شدن برای کاری. ( از اقرب الموارد ) : شیر تشمر او [شتربه ]را مشاهدت کرد. ( کلیله و دمنه ). ابوعلی به مرو رفت و بحضرت بخارا کس فرستاد و بحقوق اسلاف...
فرهنگ عمید
۱. به سرعت رفتن، گذشتن. ۲. با ناز و تکبر خرامیدن و رفتن. ۳. آمادۀ کاری شدن
فرهنگ معین
(تَ شَ مُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) نک تشمیر.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- آستین بر زدن دامن برچیدن . ۲- آماده شدن . ۳- چابکی کردن .