تشفی. [ ت َ ش َف ْ فی ] ( ع مص ) شفا جستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( آنندراج ). شفا یافتن : تشفی بکذا و اشتفی به اشتفاء؛ نال به الشفاء. ( از اقرب الموارد ). || شفا یافتن از خشم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).بری شدن از خشم. ( از اقرب الموارد ). از غضب و کینه رستن. ( آنندراج ) : علی رایض حسنک را به بندمی برد و استخفاف می کرد و تشفی و تعصب و انتقام می بود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 177 ). چو...
فرهنگ عمید
۱. شفا یافتن. ۲. آرامش خاطر یافتن، بهبود و آسودگی قلب پیدا کردن.
فرهنگ معین
(تَ شَ فِّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - شفا یافتن ، بهبود جستن . ۲ - آرامش خاطر یافتن .
فرهنگ فارسی
شفایافتن، آرامش خاطریافتن، بهبودو آسودگی قلب ۱-( مصدر ) شفا یافتن بهبود جستن . ۲- آسودگی یافتن دل خوش کردن : تشفی خاطر. ۳- ( اسم ) بهبود. ۴- دل آسایی .
relief (اسم)کمک، تسکین، ترمیم، جبران، اعانه، برجستگی، بر جسته کاری، اسودگی، راحتی، جانشین، رسایی، ازادی، فراغت، حجاری برجسته، گره گشایی، اسایش خاطر، تشفی، خط بر جسته، رفع نگرانی...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] تشفّی یعنی تسکین و آرامش یافتن از خشم و غضب.از آن به مناسبت در باب نکاح و حدود سخن رفته است.تأدیب کودک توسط ولیّ به زدن تا سقف پنج یا شش تازیانه با ملایمت و نرمی، همچنین تأدیب زن ناشزه به زدن با شرایطی جایز است. زدن در موارد یادشده نباید به قصد تشفّی، بلکه باید به انگیزه تأدیب باشد. wikifeqh: تشفی...