کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تسوق | کلماتور
معانی کلمه : تسوق
تلفظ بین المللی :
/tˈasvvoq1/
تلفظ :
[t'asvvoq1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
ترق و تروق
ترق و تروق کردن
تاوقیطس
تسقیم غیر مستقیم
تسوایبروکن
تسوایگ ارنولد
تسوایگ اشتفان
تسوت میخاییل
تسوج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تسوق. [ ت َ س َوْ وُ ] ( ع مص ) بازار جستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || خرید و فروخت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). خرید و فروش کردن قوم. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || خود را بازاری نمودن به خرید و فروخت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) : و ممکن است این سخن...
فرهنگ عمید
۱. بازار جستن و خریدوفروش کردن.
۲. بازارگرمی کردن.
فرهنگ معین
(تَ سَ وُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) بازاریابی کردن ، بازارگرمی .
فرهنگ فارسی
بازار جستن خرید و فروخت کردن
واژه نامه بختیاریکا
( تسوق * )
هرچیزی که نادر باشد
کلمات مرتبط
ترق و تروق
ترق و تروق کردن
تاوقیطس
تسقیم غیر مستقیم
تسوایبروکن
تسوایگ ارنولد
تسوایگ اشتفان
تسوت میخاییل
تسوج
نظرات