تسمیط. [ ت َ ] ( ع مص ) رها کردن قرض دار خود را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). || بر فتراک آویختن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بر فتراک زین چیزی بستن. ( آنندراج ). آویختن چیزی بر پشت اسب خود. ( از متن اللغة ). || آویختن به سموط . ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || شعر مسمط نظم کردن. ( از متن اللغة ) ( از المنجد ...
فرهنگ عمید
۱. در بدیع، تقسیم کردن یک بیت شعر به چهار پارۀ موزون که در سه پارۀ اول مقفا هستند، مانندِ این شعر: در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن / من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود (سعدی۲: ۴۳۹ ). ۲. = مسمط
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - مسمط ساختن شعر. ۲ - آویختن چیزی .