تسدیس. [ ت َ ] ( ع مص ) شش رکن ساختن چیزی را. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). چیزی را به شکل شش گوشه ساختن و به شش جزء تقسیم کردن ( ناظم الاطباء ). شش گوشه کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( کشاف اصطلاحات الفنون ). || ( ع اِ ) در اصطلاح منجمان واقع شدن ستاره برج سوم از ستاره دیگر باشد. ( منتخب کشاف اصطلاحات الفنون ). باصطلاح اهل تنجیم اگر میان دو ستاره تفاوت به سه برج و یا یاز...
فرهنگ عمید
۱. شش گوشه کردن چیزی. ۲. شش قسمت کردن. ۳. شش تایی کردن. ۴. (صفت ) شش تایی. ۵. (نجوم ) قرار گرفتن یک ششم دورۀ فلک، یعنی دو برج، فاصله میان دو ستاره.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) شش گوشه ساختن چیزی . ۲ - (اِ. ) فاصلة میان دو ستاره که به اندازة بُرج باشد. ۳ - قرار گرفتن ماه در نقطه ای که فاصلة آن تا خورشید ۶٠ درجه باشد.