تزلزل. [ ت َ زَ زُ ] ( ع مص ) جنبیدن. ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). لرزیدن و جنبیدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). اضطراب و تحرک. ( از متن اللغة ). || لرزیدن زمین بر اثرزلزله. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ) ( از قطر المحیط ). || بازگشتن نفس در سینه هنگام مرگ. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). لرزیدن نفس در سینه هنگام مرگ. ( از المنجد ). || ( اِ ). جنبش واضطراب و آشفتگی و لرزش ( ...
[ویکی فقه] تَزَلزُل به معنای قرار و ثبات نداشتن است و از آن به مناسبت در بابهای اجتهاد و تقلید، طهارت، صلات، حج، تجارت، مضاربه و اجاره سخن رفته است.تزلزل، مقابل استقرار در کلمات فقها نسبت به وجوب، عقد، ملک و غیر آن به کار رفته و مراد از آن ـ با توجّه به آنچه بدان اضافه می شود ـ متفاوت است.تزلزل وجوب حجحج با استطاعت بر مکلف واجب می شود؛ لیکن وجوب آن قبل از فرارسیدن موسم حج و تمکن مستطیع از به جا آو...