تریک . [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تریکة. رجوع به تریکة شود.
تریک . [ ت َ ] (اِخ ) پدر محسن که از محدثان است . (منتهی الارب ).
تریک . [ ت ُ رَ ] (اِ مصغر) مصغر ترک است . (سمعانی ). و رجوع به تریکی شود.
۱تنگ گلی – کاسه ی گلی ۲صاف ۳تکه یا قطعه ای از چیزی
۱جوانه یا شکوفه ی تازه ۲گردوی پوست کنده ۳مقدار اندک ۴تگرگ،رگبار ...