ترگ. [ ت َ ] ( اِ ) همان ترک با کاف تازی است که گذشت. ( شرفنامه منیری ). ترک و خود و مغفر: ( ناظم الاطباء ) : خدنگی که پیکانش بد بیدبرگ فرو دوخت بر تارک ترک ترگ.فردوسی.چه افسر نهی بر سرت بر، چه ترگ بر او بگذرد چنگ و دندان مرگ.فردوسی.که تا کی بود در جهان مرگ اوی کجا تیره گردد سر و ترگ اوی.فردوسی.به شمشیر شیران پر از ماز ترگ ز گرز دلیران به پرواز مرگ.اسدی.ز مرگ ار بترسی بنه تیغ و ترگ که جنگ او کند، ...
فرهنگ فارسی
همان ترک با کاف تازی است که گذشت ترک و هود و مغفر .