Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ترک

تلفظ بین المللی : /tˈark/ تلفظ :‌ [t'aRk]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • ترک اسب
  • ترک استعمال کردن
  • ترک اولی
  • ترک ایین
  • ترک برداشتن
  • ترک خدمت
  • ترک دعوا
  • ترک دعوا کردن نسبت به
  • ترک دعوی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

ترک . [ ت َ رَ ] (ع مص )در نکاح آوردن زن تریکه را. (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه ).

ترک . [ ت َ رَ ] (اِخ ) نام کوهی است میان ترکستان شوروی و ترکستان شرقی متعلق به چین . (از قاموس الاعلام ترکی ج 3).

ترک . [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تَرکة. (...

فرهنگ عمید

۱. وا گذاشتن؛ ول ‌کردن؛ رها کردن.
۲. دست برداشتن از کاری.

۱. مرطوب.
۲. تروتازه.
۳. (اسم، صفت) دوشیزه و دختر زیبا.
۴. (اسم) نوعی حلوا که از قند و نشاسته و تخم ریحان درست کنند.

۱. شکاف؛ رخنه.
۲. (اسم صوت) ‹تراک، طراق، تراغ› صدایی که از شکستن یا ترکیدن چیزی برآید.
۳. [قدیمی] خندقی که گرداگرد حصار و قلعه حفر کنند.

۱. کلاه آهنی که در جنگ بر سر گذارند؛ کلا...

فرهنگ معین

(تَ رَ) (اِ.) شکاف ، رخنه .

(تُ) (اِ.) زیباروی ، معشوق .

(تَ) (اِ.) ترگ ، کلاهخود، مغفر.

( ~.) [ ع . ] (مص م .) واگذاشتن ، رها کردن .

( ~.) (اِ.) هر صدا و آوازی که از شکستن و ترکیدن چیزی آید.

( ~.) (اِ.) کسی که پشت سر سوار (اسب ، موتور و...) می نشیند.

(تَ رَ ) (اِ. ) شکاف ، رخنه . ( ~. ) (اِ. ) هر صدا و آوازی که از شکستن و ترکیدن چیزی آید. ( ~. ) [ ع . ] (مص م ....

دانشنامه آزاد فارسی

تَرْک(در لغت به معنای رهاکردن و واگذاردن) در اصطلاح اهل عرفان و دین، چشم پوشیدن و بُریدن هر نوع تعلق خاطر به غیر از معبود حقیقی یعنی خداوند. در نظر اهل عرفان، ترک شرایط و آداب و اقسام مختلفی دارد که بدون آن ها سالک به سر منزل مقصود نمی رسد. هریک از اقسام ترک نیز طلب و خواسته ای را دنبال می کند، ازجمله ترک دنیا در طلب آخرت، ترک هوای نفس برای صفای باطن، و ترک خواب در طلب بیداری باطن. اقسام ترک از شر...

فرهنگ فارسی

هر شکستگی بازی که دو بخش آن از هم جدا نشده باشد

نام ترک بعنوان قومی بدوی نخستین باردر قرن ششم م. دیده میشود. در همان قرن ترکان دولتی بدوی تاسیس کردند که از مغولستان و سرحد شمالی چین تابحراسودامتداد داشته است.در سال ۵۵۲ م. در گذشت و برادرش ظاهرا تا سال ۵۷۶ زیسته. چینیان از دولت مذبور بنام امپراتوری ترکان مشرق یاد کردند. در سال ۵۸۱ تحت نفوذ سلسه چینی این دو امپراتوری بطور قطع از یکدیگر جدا شدن...

دانشنامه عمومی

افتاب

ترک می تواند به مفهوم های زیر اشاره داشته باشد:مردمان ترک، اقوامی که به زبان های ترکی تبار سخن می گویندترک های آناتولیمردم آذربایجانیترک (شهر) شهری در استان آذربایجان شرقیترک (خلخال) روستایی در شهرستان خلخالرود ترک در گرجستان و روسیهتَرَک، شکستگی و ازهم گسستگی سطوحwiki: سیستم مدیریت پروژه و سیستم پیگیری اشکالات نرم افزاری مبتنی بر وب است که به صورت نرم افزار آزاد توسعه داده می شود. نام...

گویش مازنی

ترک شکاف

کبوتر صحرایی

ترک – نژاد ترک – ترک زبان

۱قسمت پشت زین اسب و پالان خر وغیره ۲پشت

تر،پسوند تفصیلی وک پسوند تقلیل می باشدمانند:کمترک یعنی:اندازه ...

/terk/ ترک – نژاد ترک – ترک زبان & قسمت پشت زین اسب و پالان خر وغیره - پشت & کبوتر صحرایی & تر، پسوند تفصیلی وک پسوند تقلیل می باشدمانند: کمترک یعنی: اندازه ای پایین تر از کمتر & ترک شکاف...

مترادف و متضاد

صفت

نوعی‌حلوا

سوار پشت سر

تروتازه، مرطوب

کلاه‌خود، مغفر

دست کشیدن، هشتن

رها، صرفنظر، واگذاری، واگذار، ول

آذری، ترک‌تبار، ترک‌نژاد، آذربایجانی

ثلمه، چاک، درز، رخنه، سوراخ، شکاف، فاق، منفذ

۱. ثلمه، چاک، درز، رخنه، سوراخ، شکاف، فاق، منفذ
۲. تروتازه، مرطوب
۳. نوعیحلوا

۱. رها، صرفنظر، واگذاری، واگذار، ول ۲. دست کشیدن، هشتن ۳. کلاهخ...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] ترک یعنی انجام ندادن، مقابل فعل است.ترک، در فقه موضوع احکام پنجگانه تکلیفی قرار گرفته است.حراموجوب هر فعل، مقتضی حرمت ترک آن- که نقیض فعل «ضدّ عام» به شمارمی‏رود-‏باشد. البتّه در اینکه حرمت ترک، عقلی است یا شرعی مولوی، اختلاف است. واجبمیان فقها در متعلق نهی اختلاف است. برخی، مطلوب در نهی را «ترک»- که امری عدمی است- دانسته و حکم به وجوب آن کرده‏اند مستحب و مکروه...wikifeqh: ترک[ویکی الک...

واژه نامه بختیاریکا

( تَرَک ) شَق؛ هُقُره؛ لفکه

فرهنگستان زبان و ادب

{crack} [زمین شناسی] هر شکستگی بازی که دو بخش آن از هم جدا نشده باشد

کلمات مرتبط

  • ترک اسب
  • ترک استعمال کردن
  • ترک اولی
  • ترک ایین
  • ترک برداشتن
  • ترک خدمت
  • ترک دعوا
  • ترک دعوا کردن نسبت به
  • ترک دعوی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات