معانی کلمه : تره
لغت نامه دهخدا
تره . [ ت َ رَه ْ ] (ع مص ) در ترهات افتادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (ذیل اقرب الموارد).
ترة. [ ت ُرْ رَ ] (ص ، اِ) زن حسین خویلة. (منتهی الارب ). زن صاحب جمال رعنا. (ناظم الاطباء). الترة، الجاریة الحسناءالرعنا. (تاج العروس ).
فرهنگ عمید
گیاهی دوساله با برگهای دراز و تاخورده. فاقد ساقه است و جزء سبزیهای خوردنی بهصورت خام مصرف میشود. در پختن خوراکهای سبزیدار نیز به کار میرود. ویتامین B و C و آهن دارد. ملین است و دستگاه هاضمه را تقویت میکند؛ گندنا.
〈 ترهٴ خراسانی: (زیستشناسی) = ترشک
فرهنگ معین
(تَ رِ ) (اِ. ) گیاهی است دوساله بدون ساقه با برگ های دراز که جزء سبزی های خوردنی است .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
نهیب – تشر
پاره – پارگی
تو را – به تو
نوعی سبزی تره
۱بیچاره ۲راندن احشام
۱تلخ ۲یکی از غذاهای محلی
آبشار اوتره tere o نیز گفته می شود
/tere/ پاره – پارگی & بیچاره - راندن احشام & تلخ - یکی از غذاهای محلی & تو را – به تو & آبشار اوتره tere o نیز گفته می شود & نوعی سبزی تره & نهیب – تشر
گویش اصفهانی
تکیه ای: tera
طاری: tara
طامه ای: tara
طرقی: tara
کشه ای: tara
نطنزی: tara
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( تِرِه (تِری) ) طناب بافته شده از موی بز؛ دام یا مهار بزغاله
سر به تری واستادِن
سر به تری واستادِن
