ترغازه. [ ت َ زَ / زِ ] ( ص ) غالب و سرکش. ( فرهنگ جهانگیری ) ( از ناظم الاطباء ). غالب و صاحب حکم و سرکش. ( برهان ) : همی کوشم به خاموشی ولیکن زین شکرنوشی شدم همخوی آن غمزه که آن غمزه ست غمازه بهل می را به میخواران بهل بت را به بت خواهان که این را جملگی نقش است و آن را جمله آوازه که کنزاً کنت مخفیاً فأحببت بأن اعرف برای جان مشتاقان برغم نفس ترغازه.مولوی ( از آنندراج ).|| کسی که حکمها از روی غلب...
فرهنگ عمید
۱. سرکش. ۲. غالب. ۳. (اسم ) حکمی که از روی تسلط و چیرگی داده شود.