معانی کلمه : ترشی
لغت نامه دهخدا
ترشی . [ ت َ رَش ْ شی ] (ع مص ) نرمی کردن بایکدیگر. (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). نرمی کردن . (از اقرب الموارد) (المنجد).
فرهنگ عمید
۱. نوعی چاشنی اشتهاآور و ترش مزه که از پروراندن انواع سبزی و میوه، از قبیل بادنجان، خیار، سیر، پیاز، موسیر، و امثال آن ها در سرکه تهیه می کنند.
۲. از چهار طعم اصلی، مانندِ طعم سرکه.
۳. (حاصل مصدر ) [مجاز] بدخلقی.
۲. از چهار طعم اصلی، مانندِ طعم سرکه.
۳. (حاصل مصدر ) [مجاز] بدخلقی.
فرهنگ معین
(تُ ) (اِ. ) کلیة مواد غذایی که مزة ترش دارند و مقداری از اسیدهای مختلف در ترکیبشان وجود دارد. ترشی ها را به عنوان چاشنی غذا به کار می برند. ، ~انداختن کنایه از: بلااستفاده و عاطل گذاشتن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱- کیفیت چیز ترش حموضت .۲- ( اسم ) کلی. مواد غذایی که مز. ترش دارند و مقداری از اسید های مختلف در ترکیبشان وجود دارد . ترشیها را بعنوان چاشنی غذا بکار میبرند. ۳- اسید. جمع : ترشیها. ترشیجات .
نرمی کردن با یکدیگر نرمی کردن .
نرمی کردن با یکدیگر نرمی کردن .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱ترشی – از مزه ها ۲عصاره ی برخی میوه های ترش مزه که به عنوان ...
/tershi/ ترشی – از مزه ها - عصاره ی برخی میوه های ترش مزه که به عنوان چاشنی غذا مورد استفاده قرار می گیرد
گویش اصفهانی
تکیه ای: torši
طاری: torši
طامه ای: torši
طرقی: torši
کشه ای: torši
نطنزی: torši
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه]
ترشی یکی از مزههاست.
از آن به مناسبت در باب نکاح یاد شده است.
حکم ترشی برای عروس
مستحب است تازه عروس در هفته نخست عروسی از خوردن سیب ترش و سرکه خودداری کند.
از آن به مناسبت در باب نکاح یاد شده است.
حکم ترشی برای عروس
مستحب است تازه عروس در هفته نخست عروسی از خوردن سیب ترش و سرکه خودداری کند.
wikifeqh: ترشی
واژه نامه بختیاریکا
( تُرُشی ) ترشی؛ انار دانه؛ نام ترشی مترادف با ترشی انار است.
