معانی کلمه : ترسان
لغت نامه دهخدا
ترسان . [ ت َ رَ ] (اِخ ) رجوع به ترسانی شود.
فرهنگ عمید
ترسنده، بیم دارنده: ز غریدن کوس ترسان هژبر / عقاب از تف تیر پران در ابر (اسدی: ۳۹۲ ).
فرهنگ فارسی
لوئی دلاورنی ادیب فرانسوی (و.مان ۱۷٠۵- ف. ۱۷۸۳ م . ) وی تعداد زیادی از رمانهای قرون وسطی را مورد اقتباس قرارداد.
ترسنده، بیم دارنده
نویسند. فرانسوی و داستانهای فراوانی از قرون وسطی به رشت. تحریر در آورد و بعضویت آکادمی فرانسه نائل گشت و بسال ۱۷۸۳ درگذشت .
ترسنده، بیم دارنده
نویسند. فرانسوی و داستانهای فراوانی از قرون وسطی به رشت. تحریر در آورد و بعضویت آکادمی فرانسه نائل گشت و بسال ۱۷۸۳ درگذشت .
مترادف و متضاد
بزدل، خایف، متوحش، مرعوب، هراسان
