تردامن. [ ت َ م َ ] ( ص مرکب ) کنایه از فاسق و فاجر و بدگمان و عاصی و مجرم و گناهکار و آلوده معصیت و ملوث باشد. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). کنایه از فاسق و فاجر. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). فاسق. ( فرهنگ رشیدی ). آلوده معصیت. ( اوبهی ) ( فرهنگ خطی کتابخانه سازمان ). گنهکار و معیوب و ملوث در چیزی. ( شرفنامه منیری ). کنایه از فاسق و عاصی و گنهکار بود. ( انجمن آرا ) : در کله مصاف پیوستن... کار لن...