معانی کلمه : ترجیح
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. برتری دادن، مزیت دادن، فزونی دادن.
۲. برتری.
۲. برتری.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) برتری داشتن .
فرهنگ فارسی
برتری دادن، مزیت دادن، فزونی دادن، برتری
۱- ( مصدر ) فزون داشتن فزونی دادن برتری دادن مزیت دادن . ۲- ( اسم ) فزونی برتری . جمع : ترجیحات . یا ترجیح بلا مرجح.فزونی دادن نه در جای فزونی( بی آنکه مای. فزونی در کار باشد ).
۱- ( مصدر ) فزون داشتن فزونی دادن برتری دادن مزیت دادن . ۲- ( اسم ) فزونی برتری . جمع : ترجیحات . یا ترجیح بلا مرجح.فزونی دادن نه در جای فزونی( بی آنکه مای. فزونی در کار باشد ).
مترادف و متضاد
اولویت، برتری، تقدم، رجحان، مزیت
preference (اسم)
ترفیع، مزیت، برتری، تقدم، رجحان، ترجیح، اولویت، صلیقه
distinction (اسم)
برتری، تشخیص، سر بلندی، امتیاز، تمیز، فرق، رجحان، ترجیح
فرهنگ فارسی ساره
برتری، بهشمار
