تراشه . [ تْرا / ت ِ ش ِ ] (فرانسوی ، اِ) آلت تنفس حیوانات . این کلمه در بعضی کتب علمی زبان فارسی آمده : و دیگری کشتن لارو است و چون در این مرحله تنفس بواسطه ٔ تراشه هائی که بتوسط سوراخها درسطح بدن باز میشوند و مستقیماً مجاور هوای خارج هستند هرگاه بطریقه ای مانع دم نوزاد شوند حشره دیگر نمی تواند زندگی کند. (از جانورشناسی عمومی ج 1 ص 132)....
فرهنگ عمید
آنچه از تراشیدن چوب یا چیز دیگر به زمین بریزد، ریزۀ چوب.
فرهنگ معین
(تَ ش ِ ) (اِ. ) ۱ - تراشیده شده ، براده . ۲ - قاچ (هندوانه یا خربزه ). ۳ - قطعة کوچکی از سیلیس با مدارهای الکتریکی مجتمع که در ساخت رایانه ها به کار رود. (فره ).
دانشنامه آزاد فارسی
تَراشه (chip)قطعه ای که از تعدادی مؤلفه های مداری متصل به هم تشکیل شده است و به صورت تراشۀ واحدی از کریستال سیلیکون یا یک ماده نیمه هادیدیگر ساخته شده است. مدارهای مجتمع را با تعداد مؤلفه های مداری موجود در آن ها طبقه بندی می کنند.wikijoo: تراشه...
فرهنگ فارسی
قطعۀ کوچکی از سیلیس با مدارهای الکتریکی مجتمع که در ساخت رایانهها به کار رود
آنچه ازتراشیدن چوب یاچیزدیگربزمین بریزد( اسم )۱- تراشیده شده آنچه از تراش بر آمده باشد. ۲- هلال واری از خربزه و هندوانه قاچ .از فرانسه آلت تنفس حیوانات این کلمه در بعضی کتب علمی زبان فارسی آمده : و دیگری کشتن لارو است و چون در این مرحله تنفس بواسطه تراشه هائی که بتوسط سوراخها در سطح خارج هستند هر گاه بطریقه ای مانع...