تخلیص. [ ت َ ] ( ع مص ) ویژه کردن. ( زوزنی ) ( دهار ). ویژه و بی آمیغ کردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تصفیه و جدا کردن چیزی از غیر آن. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || برهانیدن. ( زوزنی ) ( دهار ). رهانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). پاک کردن و رهانیدن. ( آنندراج ). نجات دادن. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ) : که اگر حسودان بغرض گویند شتر است و گرفتار آیم کرا غم تخلیص من باشد و ت...
فرهنگ عمید
۱. خلاصه کردن. ۲. [قدیمی] رها کردن، آزاد ساختن، خلاص کردن. ۳. [قدیمی] خالص کردن، ویژه گردانیدن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - رها کردن . ۲ - خلاصه و مختصر کردن . ۳ - خالص کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
تَخلیص (liquation) جداسازی اجزای مخلوط های جامدات، با گرم کردن آن ها تا دمایی که در آن ترکیب هایی با نقاط ذوب پایین خالص می شوند.