تخلص. [ ت َ خ َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) رهایی یافتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رهایی یافتن و انفصال و تجرد. ( اقرب الموارد ) ( از المنجد ): تخلصت قائبة من قوب ؛ ای بیضة من فرخ ؛ برای کسی مثل زنند که از صاحب خویش جدا شده است. ( اقرب الموارد ). || انتقال از این بدان. ( المنجد ). || جدا کردن ، چنانکه در رشته های پشم هرگاه به یکدیگر تابد. ( اقرب الموارد ). || در اصطلاح شعرا نام ممدوح آوردن است ، چنا...
فرهنگ عمید
۱. (ادبی ) نام یا لقبی که شاعر برای خود انتخاب می کند و در بیت آخر شعر می آورد، مانند سعدی، حافظ، و خواجو. ۲. (ادبی ) بیتی که شاعر، نام شعری خود را در آن می آورد. ۳. (ادبی ) در بدیع، بیتی در قصیده که تغزل و تشبیب را به تنۀ اصلی پیوند می زند. ۴. (اسم مصدر ) [قدیمی] خلاص شدن، رهایی یافتن.
فرهنگ معین
(تَ خَ لُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - رهایی جستن . ۲ - گریز زدن به مدح ممدوح (در شعر ). ۳ - بیتی که شاعر نام شعری خود را در آن آورد. ۴ - نام یا لقبی که شاعر برای خود انتخاب می کند.
دانشنامه آزاد فارسی
تَخَلُّصدر شعر، اسم مستعاری که شاعر بر خود نهاده و غالباً آن را در شعر خود می آورد، مانند «حافظ» که تخلص شمس الدین محمد بن بهاء الدین شیرازی، و «شهریار» که تخلص محمدحسین بهجت تبریزی است. در گذشته، شاعران تخلص خود را از نام ممدوح یا نام کوچک خود یا لقب و شغل و مقام یا زادگاه خویش برمی گزیده اند، اما در شعر معاصر، تخلص شاعران گاه به دلایل اجتماعی و سیاسی و برمبنای جهان بینی آنان انتخاب می شود؛ در اص...
فرهنگ فارسی
گریز
خلاص شدن، رهایی جستن، رهایی یافتن، لقب شاعر۱- ( مصدر ) رهایی جستن رستن رستگاری جستن . ۲- گریز زدن بمدح ممدوح ( در شعر ). ۳- ( اسم ) رهایی رهایش . ۴- گریز بمدح ممدوح . ۵- ( اسم ) نام شعری هر شاعر مانند رودکی خاقانی معزی . ۶- هر بیتی که شاعر نام شعری خود را در آن آورد. جمع : تخلصات .رهایی یافتن . رهایی یافتن و انفصال و تجرد . یا انتقال از این بدان . یا جدا کردن چنان...
دانشنامه عمومی
تَخَلُّص به دو معنی در میان اهل ادب معمول است. نخست نام یا کنیه ای هنری است که شاعران برای خود انتخاب می کنند. بسیاری از شاعران بزرگ زبان فارسی به تخلص خود معروف هستند. مانند نظامی (که نام او الیاس بن یوسف بود)، سعدی (که نام او به احتمال زیاد مشرف الدین بود)، حافظ (که نام او شمس الدین محمد بود). ولی مولوی تخلص شخصی اش «خمش» یا «خاموش» بود و بسیاری از مواقع نیز به خاطر ارادت به شمس تبریزی «شمس» تخل...
[ویکی اهل البیت] در لغت به معنای «رهایی یافتن» است و در اصطلاح دو کاربرد دارد:با عنایت به گستردگی حوزه کاربرد تخلص و تفاوت نگاه علمای بدیع، این صنعت در دو بخش بررسی می شود:تخلص را در ادب فارسی و ادبیات عرب از دیرباز به نام های دیگری چون گریز، گریززدن، گریزگاه، مخلص یا مخالص و حسن تخلص را حسن الخروج، حسن مخلص، حسن المخالص و براعةالتخلص نامیده اند.بکارگیری تخلص در قصاید رواج بیشتری نسبت به دیگر انوا...