تخریج. [ ت َ ] ( ع مص ) بیرون آوردن چیزی را. ( منتهی الارب ). بیرون آوردن. ( غیاث اللغات ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تخریج چیزی از جایی ؛ خارج کردن آن از آن جای. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || فرا راه افکندن شاگرد را. ( از تاج المصادر بیهقی ). شاگرد را فرا راه اوکندن. ( زوزنی ). فرا راه افکندن کسی را در علم و ادب و برساختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از ال...
فرهنگ عمید
۱. خارج ساختن، بیرون کردن. ۲. بیرون آوردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - یاد دادن ، آموختن . ۲ - بیرون آوردن . ۳ - بیرون کردن ، نفی بلد.
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) آموختن استاد کردن . ۲- ادب دادن بر نیکی . ۳- بیرون آوردن . ۴- ( اسم ) مخرج سوراخ دهانه گذر گاه . ۵- نوعی ایوان بالا خانه شاه نشین . جمع : تخریجات.
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] تخریج یا همان اتحاد طریق المسألتین سرایت دادن حکم از مسئلۀ منصوص به مسئلۀ غیر منصوص (مسکوت عنه) است؛ شرط جریان تخریج عدم وجود نصّ یا دلیل خاص است؛ همچنین تخریج گاهی به جهت مفهوم اولویّت و گاهی به جهت اشتراک و تساوی دو مسئله در علّت حکم است.تخریج یا همان اتحاد طریق المسألتین سرایت دادن حکم از مسئلۀ منصوص به مسئلۀ غیر منصوص (مسکوت عنه) است.شرط جریان تخریجتخریج نوعی اجتهاد و استنباط است و ...